|
|
|
|
|
گفتمش نقـاش را نقشـی بکش از زنــدگی گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا گفتمش نامردمـان این زمـان را نقش کن گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن گفتمش از غربت و مظلومی و محنت بکش گفتمش سختی و درد و آه گشتـه حاصلم گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیـق گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۲ساعت 17:25 توسط صمیمی
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان ۱۳۹۲ساعت 15:41 توسط صمیمی
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ساعت 15:20 توسط صمیمی
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲ساعت 17:59 توسط صمیمی
|
||
|
|
|
|
|
باز می آید صدای مدرسه بانگ شادی هوی و های مدرسه مرغ دل پر می زند از اشتیاق در هوای با صفای مدرسه زنگ تفریح است و خوش پیچیده است عطر بازی در فضای مدرسه بوی مهر و مهربانی میدهد ماه مهر و ابتدای مدرسه از میان خاطرات کودکی می روم تا جای جای مدرسه ناظم مدرسه می گوید : سلام بچه های با وفای مدرسه جایتان در قلب ما ، خوش آمدید پایتان بر چشمهای مدرسه ایرج خالصی . . میکشم بر لوح دل طرح و نمای مدرسه تا بماند در دلم جغرافیای مدرسه میشوم مست از هیاهوی کلاس نیست صفایی چون صفای مدرسه ماه مهر میثاق میبندیم با دوستان با وفای مدرسه کوکب بخت من اندر آسمان دست تو ای معلم ای همای مدرسه هر که نابیناست بینا میشود با تو در دارالشفای مدرسه کشتی طوفان زده ای نوح با تدبیر تو میشود آرام به دست ناخدای مدرسه شد حیاتم دست تو بعد از خداوند کریم ای معلم ای خدای مدرسه . . ز دور عمر ، نکو روزگارِ تحصیل است به از بهار طبیعت ، بهار تحصیل است به از سپیدی صبح بطالت است ای دل سیاهیی که به شب های تار تحصیل است هزار تیر بلا را به سینه بنشاند کسی که عاشق روی نگار تحصیل است خوش است زمزمه بحث علم آموزان خوش آن ترانه که در مرغزار تحصیل است خوشا کتاب انیس و خوشا کتاب جلیس خوشا قلم که بدو اعتبار تحصیل است تو قدر وقت نشناس و جوانی استاد که لطف غیب ، مددکار کار تحصیل است . . گفت استاد مبر درس از یاد یاد باد آنچه به من گفت استاد یاد باد آنکه مرا یاد آموخت آدمی نان خورد از دولت یاد هیچ یادم نرود این معنی که مرا مادر من نادان زاد پدرم نیز چو استادم دید گشت از تربیت من آزاد پس مرا منت از استاد بود که به تعلیم من اُستاد اِستاد هر چه دانست ، آموخت مرا غیر یک اصل که ناگفته نهاد قدر استاد نکو دانستن حیف استاد به من یاد نداد گر بمرده است روانش پر نور ور بود زنده خدا یارش باد . . یک سال پیش ، آه ؛ وقتی که می شکفت گلهای مدرسه چشم انتظار بود از پشت پنجره ، بابای مدرسه بابای مدرسه یعنی : دعای خیر یعنی : نماز صبح یعنی کسی که ماند در خانه دلش غم های مدرسه مردی که بار ها توی کلاس ما جارو کشید و رفت از اشکهای او باغ شکوفه بود هر جای مدرسه . . اگر از غمهایت روزی صد بار مشتق بگیری از اضطراب هایت ریشه nام بگیری و از ترسهایت بی نهایت حد بگیری آنگاه خواهی دید که مجموع غمهایت به صفر میل میکند و lim امید در قلبت بی نهایت میشود اگر نتوانستی بر مصائب چیره شوی ، میتوانی به تعداد دلخواه از هوپیتال استفاده کنی … اگر از آنها حد گرفتی و حد آن مبهم شد ، با استفاده از هم ارزی می توان آنرا رفع ابهام کنی … اگر در اندیشه ات نسبت به مسئله کاملی ، مزاحم احساس کردی ، اندیشه ات را به جز صحیح ببر تا ناخالصی های ذهنت را ببرد و ذهنی بدون تشویش به تو تحویل دهد ! اندیشه ات را میان شادی ها قرار بده تا بنا به قضیه ی فشار روح تو نیز به شادی مطلق برسد ! اگر در جزئی از زندگی ات ناپیوستگی احساس کردی می توان آنرا به ناپییوستگی رفع شدنی برطرف کنی ! برای مشاهده موفقیت هایت میتوان مجموع شادیهایت را با استفاده از انتگرال محاسبه کنی ! میتوان از شادی و امید زندگی دنباله ای بسازی که حد آن همگرا به زندگی روشنی باشد ! و اگر در این طریق به راستی ایمانت شک کردی نادرستی آن شک ها را با برهان خلف نقص کن … عوامل منفی شخصیت را به زیر قدر مطلق ببر و بگذار تا به تو شخصیت مثبت دهد ! از روحت انتگرال بگیر و بگذار روح تو مانند مجموعه ای باشد که بالاترین کران آن خدا باشد ! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 20:46 توسط صمیمی
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ساعت 6:12 توسط صمیمی
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ساعت 22:41 توسط صمیمی
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ساعت 20:47 توسط صمیمی
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ساعت 7:35 توسط صمیمی
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 7:14 توسط صمیمی
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 9:12 توسط صمیمی
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۲ساعت 7:21 توسط صمیمی
|
||
|
|
|
|
|
حالا
12 نفر هستند یا 13 نفر ؟
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۲ساعت 11:49 توسط صمیمی
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۲ساعت 18:17 توسط صمیمی
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 12:37 توسط صمیمی
|
||